یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388
عشقم بودی اینو همه می دونستند
دوستم نداشت اگه اینو میدونستم
میکشیدم کنار بگو گناهم چیه
من دوست داشتم اره گناهم اینه
من با صداقت به راهم ادامه دادم
بگو چرا خاموش فانوس چراغ راهم
نگو من بد بودم منو از یاد نبر
ببین این ترانوست که من فریاد زدم
shayan feat
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 10:49 توسط : شایان
پنجشنبه بیستم دی 1386

يادمه از روزي كه من لب به سخن گشودم
بردن نام تو حسين هميشه بود سرودم
چشمام اگه مي باره زهرا اجازه داده
آخر ميام يه روزي به كربلا پياده
در دشت بي ياور كه مي آسود خورشيد
چون پيكري در مجه خون بود خورشيد
مي خفت در بطن افق آرام آرام
در امتداد لحظه بدرودورشيد
مي سوخت يكسو خيمه ها در حرم آتش
يكسو ميان آتش نمرود خورشيد
بي سر ميان خاك و خاكستر رها شد
در هاله اي از اشك و رقص دود خورشيد
با خود چه برده كاروان شوم تاريخ
وقتي كه مانده خسته ، خون آلود خورشيد
در انزواي دشت بي ياور چه تنهاست
با غم نواي بانگ رودا رود خورشيد
اى آن كه أ قدم از همه ، ما سوى توئى
محرم به خلوت حرم كبريا توئى
ذات تو گر نبود، ز هستى نشان نبود
مقصود حقّ ز هستى هر ماسوا توئى
اى مظهر خدا، تو خدا نيستى ولى
أ ندر محيط علمِ خدا ناخدا توئى
تا وصف طلعت تو شنيدم ، به خويشتن
گفتم كه معنى قسم والضُّحى توئى
واجب ولاى تو به همه أ وليا بود
باب النّجات سلسله أ نبيا توئى
هم جسم مصطفائى و هم روح مصطفى
مِرآت و مظهر علىّ مرتضا توئى
نور دو چشم و زاده زهرائى ، اى حسين
يكتا برادر حسن مجتبى توئى
وصف صفات ذات تو، برتر ز فهم ماست
مدح تو بس ، كه خامس آل عبا توئى
مخصوص رتبه لقب لافتى علىّ است
بعد از علىّ فتى پسر لافتى توئى
غير تو كَسْ نگشته مشرّف به اين شرف
اين فخر بس تو را كه شه كربلا توئى
روز جزا به ذاكر عاصى شفيع باش
از بهر آن كه شافع روز جزا توئى

عشــق بـازی کار هر شیـاد نیـسـت ایـن شکــار دام هر صیــاد نیــست
عــاشـقی را قـابــلـیـت لازم اســــت طـالب حـق را حـقیقـت لازم اسـت
عـشـق از مـعشـوق اول سـر زنـــد تا به عـاشـق جـلوه ی دیگـر کــند
تـا بـحـدی کــه بــرد هـستــی از او سرزند صد شورش و مستـی ازاو
شـاهــد ایــن مـدعی خــواهـی اگــر بر حــسین و حـالـت او کــن نــظـر
روز عـاشـورا در آن میـدان عـشـق کـرد رو را جـانب سلـطـان عشــق
بار الـهــا ایــن ســرم ایــن پـیـکـرم ایــن عـلـمـدار رشـیـد ایــن اکــبـرم
این سکـینه ایــن رقیـه ایــن ربــاب این عروس دست وپاخون درخضاب
این من و این ساربان این شمردون این تن عریان میان خـاک و خـون
این من و ایـن ذکـر یـا رب یـا ربــم ایـن من و ایـن نـالـه هـای زیـنـبـم
پس خطاب آمد زحق کی شاه عشق ای حـسین ای یکـه تـاز راه عشق
گر تو بـر من عـاشقـی ای مـحـتـرم پرده بَرکش من به تو عـاشق ترم
غـم مـخور کـه مـن خـریـدار تــوام مـشتــری بـر جـنـس بــازار تــوام
هـر چـه بـودت داده ای در راه مـا مـرحبـا صـد مرحبـا خـود هـم بیـا
خود بـیـا کـه می کـشم مـن نـاز تـو عرش و فـرشم جملـه پـا انداز تـو
لـیـک خـود تنهـا نیـا در بــزم یــار خـود بیــا و اصغــرت را هـم بـیـار
خـوش بـود در بـزم یـاران بـلـبـلـی خــاصه در منقــار او بــرگ گـلـی
خـود تـو بـلبـل گــل علـی اصـغـرت زودتــر بـشـتـــاب ســوی داورت
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 17:53 توسط : شایان
دوشنبه هفتم آبان 1386
دوست دارم عشق ام

عشق
نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم...
چون دنيا يه روز تموم ميشه...
نميخوام بگم که مثل گلی...
چون گل هم يه روز پژمرده ميشه...
نميخوام بگم که سياهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس...
چون شب هم بالاخره تموم ميشه...
نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالی...
چون اب که هميشه پاک نميمونه...
نميخوام بگم که دوستت دارم.
چون منکه اصلا دوستت ندارم...
بلکه من عاشقتم...
نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم...
چون دنيا يه روز تموم ميشه...
نميخوام بگم که مثل گلی...
چون گل هم يه روز پژمرده ميشه...
ميخوام بگم که سياهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس...
چون شب هم بالاخره تموم ميشه...
نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالی...
چون اب که هميشه پاک نميمونه...
نميخوام بگم که دوستت دارم.
چون منکه اصلا دوستت ندارم...
بلکه من عاشقتم...
نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم...
چون دنيا يه روز تموم ميشه...
نميخوام بگم که مثل گلی...
چون گل هم يه روز پژمرده ميشه...
نميخوام بگم که سياهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس...
چون شب هم بالاخره تموم ميشه...
نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالی...
چون اب که هميشه پاک نميمونه...
نميخوام بگم که دوستت دارم...
چون منکه اصلا دوستت ندارم...
بلکه من عاشقتم ...
چقدر سخته هر لحظه با تو بودن اما از تو دور بود
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 16:41 توسط : شایان
پنجشنبه هشتم شهریور 1386
چشـــــمـــــان انــــتـــظـــار
--=چشمان بارانی=--
رفیق من سنگ صبور غمهام
به دیدنم بیا که خیلی تنهام
هیچکی نمیفهمه چه حالی دارم
چه دنیای رو به زوالی دارم
مجنونم و دلزده از لیلیا
خیلی دلم گرفته از خیلیا
نمونده از جوونیام نشونی
پیر شدم،پیر تو ای جوونی

--=چشمان بارانی=--
ای کاش دوست داشتن را تجربه نمی کردم
تجربه تلخی بود...
دیگر هیچ وقت نمی خواهم حضوری گرم
سرمای وجودم را محو کند
دیگر هیچگاه به نگاه عاشقی دل نمی بندم
و هیچگاه به سلام مهربانی پاسخ نخواهم داد
--=چشمان بارانی=--
غم عالم مخور ای دل
که عالم غم نمی ارزد
به غمگین گشتن یک دل
همه عالم نمی ارزد
--=چشمان بارانی=--
سعی کن یک مشت آب را در دست بفشاری
خواهی دید که به سرعت ناپدید می شود
اما اگربه آرامی دست ات را در همان آب رها کنی
میبینی که با تمام وجود آب را حس میکنی
--=چشمان بارانی=--
تاکنون هیچ کس این چنین خفت بار نمرده است
که من به زندگی نشسته ام

--=چشمان بارانی=--
وقتی نمیتونی فریاد بزنی ناله نکن!! خاموش
باش قرنها نالیدن به کجا انجامید؟؟ تو محکومی
به زندگی کردن تا شاهد مرگ آرزوهای خودت باشی
--=چشمان بارانی=--
انتظار عجیب ترین بعد وجودی انسان است
و همین انتظارات است که به زندگی معنا می بخشد
و تا لحظه ی مرگ انسان را همراهی می کند
انتظار یعنی انتهای شیدایی و دل باختگی
انتظار یعنی اوج دل تنگی های شاعرانه
عاشق که در فراق معشوق خود
بند بند اعضایش را به رشته ی تحریر در می آورد
--=چشمان بارانی=--
شبي مست رفتم اندر ويرانه اي
ناگهان چشمم بيافتاد اندر خانه اي نرم نرمك پيش رفتم در كنار پنجره تا كه ديدم صحنه ي ديوانه ای
پيرمردي كور و فلج درگوشه اي
مادري مات و پريشان همچنان پروانه اي
پسرك از سوز سرما ميزند دندان به هم
دختري مشغول عيش و نوش با بيگانه اي
پس از ان سوگند خوردم مست نروم بر در خانه اي
تا كه بينم دختري عفت فروشد بهر نان خانه اي
كارو
--=چشمان بارانی=--
من گریزانم از این خسته ترین شکل حیات
و از این غربت تلخ
که به اجبار به پایم بستند
می گریزم از شب
می گریزم از عشق
و تو ای پاک ترین خاطره ها
همه جا در پی تو می گردم

--=چشمان بارانی=--
آه ای تنها بهار بخت من
گریه کن بر این خزان سخت من
چشم من امشب بجز شبنم نبود
زخمهایم را شمردم کم نبود
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 17:23 توسط : شایان
دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386
احساس من





** * *


**


**


*ملکه و اسطوره ی ترانه در آن زمان بودند اما چه لذت بخش است*


*که این دیدار بعد از ۲۰ و اندی سال اتفاق افتاده*


*که دو شخص مطرح و بهتره بگم*


*دو فرشته به دیدار *

یکدیگر رفتند

ای خدا

ازت طلب می کنیم


که روز به روز به بنیامین ما انرژی


ونیرو ببخش بلکه تا بازهم کسانی به دیدنش


بروند تا به کسانی که به بنیامین ما اعتقاد ندارند ثابت بشود که
کیه ؟ چیه ؟ تا چه حد عظیم که این همه انسان به دیدنش می روند ؟
می خواهیم یه کوچولو کوچولو

کوچولو بگیم بنیامین نازنین دوستدایم
عاشقتیم برات می میریم جونمون رو فدایت می کنیم 
ای کاش همیشه باشی
در کنار ما ای
کاش 
..
..
هر کی نظر بده الهی این دو تا فرشته دور سرش بچرخه
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:41 توسط : شایان
پنجشنبه یازدهم مرداد 1386
ابر بارون زده
بنیامین یگانه











هیچ کس به قلبش نمی تواند یاد بدهد که نشکند
اما من حداقل می توانم به او یاد بدهم
هنگامی که شکست به لبه های تیزش
دست کسی را که شکسته اش نبرد







اشک عاشق دیدنی نیست
همه حرفا گفتنی نیست
ایینه پرسید که چرا دیر کرده است نکند دل دلگری او را اسیر کرده است
خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است تنها دقایقی چند تاخیر کرده است
گفتم امروز هوا سرد بوده است شاید موعود قرار تغییر کرده است
خندید به سادگیم ایینه و گفت: احساس پاگ تو را زنجیر کرده است
گفتم از عشق من چنین سخن مگوی گفت خوابی سال ها دیر کرده است
در ایینه به خود نگاه میکنم اه !عش تو عجیب مرا پیر کرده است



ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 17:59 توسط : شایان
شنبه سی ام تیر 1386
ابر بارانی
ته نشین شده عشقی که ما داشتیم
شمع و پروانه که سوختن ما کاشتیم
زیر لب اسمم رو میکردی زمزمه شنیدم خونه عشقت اومده زلزله
آره منم همونی که چشماش خیسه به عشق تو اشک چشاش لبریزه


















.... ولي هيچ وقت نمي توني جلوي اشك
ميشه مثل يه قطره اشك بعضيا رو از چشمت بندازي
رو بگيري كه با رفتن بازيا از چشمت جاري ميشه


امروز روزه نگرفتم ... بايد 60 نفر رو سير بكنم .. 59 نفر رو كردم .. امشب كجايي جيگرم ؟؟؟


براي ديدن تو ثانيه ها رو ميشمارم ...... قربانت اذرائيل


به ترکه می گن:چرا ماشینتو از پلاک شروع می کنی به شستن؟می گه:والا یه بار ار سقف شروع کردم
به شستن رسیدم به پلاک دیدم ماشین خودم نیست.


به يکي ميگن: يک جمله بگو که توش سه تا دروغ باشه !!!
¤٫٬ ميگه: دانشگاه آزاد اسلامي ¤٫٬


بي معرفت شدي . محل نمي ذاري . اس ام اس نمي دي . خودت رو واسه من مي گيري .
اين همه بي محلي واسه چي ؟؟ حالا خوبه كه فقط عكست رو چي توز هستش ...

اينو واسه تو فرستادم . اره واسه تو . چيه ؟؟؟ چرا اينور اونور نگاه مي كني ؟؟؟
باور كن واسه تو فرستادم . اخه مگه به جز تو اسكل ديگه اي هم اونحا هست ؟؟


من يه ليوان چاي داغ رو به تو ترجيح مي دم ! چون چاي فقط زبونم رو مي سوزونه ¤ ولي ۲
می سوزونی


قلب پسرا مانند پاركينگي است كه هيچ گاه تابلوي ظرفيت تكميل براي ان نصب نميشود.


اگر نماز گذار بداند كه چقدر از رحمت الهي او را فرا گرفته هرگز سر از سجده بر نمي دارد .


اگر به نيت 124000 پيغمبر ، 124000 اس ام اس بفرستيد ، آخر ماه خبر خوشي
از جانب مخابرات دريافت مي کنيد.


فرماندار رشت قول داده در سال جديد 90٪ درصد نوزادان رشت توليد داخل باشند.


عاشق منم،صاحب دل منم؛اگه من منم اون عاشق تو قصه ها منم
اگه نیازم نزار ببازم،بزار تو دلت خونه عشق رو بسازم
این بوده عشق من، تو رو بهت تشنه ام، پیشم بودی تو بهشتم
توئی فرشته ام توی کف دستم با خون نوشتم که توئی یو میمونی تنها عشقم
پس چرا بهم نگفتی یک کلام که من تو رو دوست دارم بـــهرادم
بی تو من نمیتونم باشم در امان؛ بهراد مُردس دیگه از الان
دیگه رفتم، بستم ،حالا شدم خسته کسی که بی تو الان تنها نشسته
میتونی صدا کنی عاشق دل شکسته آروم آروم با خاطرت چشام میشه بسته



















سپیده دم،نم نم بارون وپرواز
یه حس قریبه آواز یه بهانه واسه آغاز
ای عشق من اوج پائیز شد با تو بهارم
تا مرز عشق من باید ببارم وقتی باشی تا ابد تو یارم
یه شب تو خواب دیدم که توی آسمون توی دستای تو شدم رنگین کمون
هفت رنگ آشنا منم در یاد تو اگه باشی با من منم فریاد تو
طلوع کُن تو ای خورشید طلائی از پشت ابرا قلبم رو نگاه کُن
توئی که حس عشقی روی لبهام من و توعشق با خود هم صدا کُن

















ته نشین شده عشقی که ما داشتیم
شمع و پروانه که سوختن ما کاشتیم

زیر لب اسمم رو میکردی زمزمه شنیدم خونه عشقت اومده زلزله
آره منم همونی که چشماش خیسه به عشق تو اشک چشاش لبریزه

















ببین تنها نشستم بدونه یارم،وقتی اون نیست من خیلی خارم
آسمون رو نگاه می کنم ای شده،به خاطرتم میوفتم گم شده
به عشقت می نیویسم قصه قلبم،میزارم کف دستت حرفم
چه جوری بهت بفهمونم می خوامت،میخوام بزارم دستمو رو لبت
بکنمت ترکُ؛می خوام بگم ای...





























چرا نمیای بهم بگی بی حالی،از وقتی که رفتم بیماری
کم سو شده چشای گربه ایت،رنگت پریده انگاری مُرده ای
وقتی که رفتی شدم ساکت،هر شب میخوابم به امید خوابت
نگاه میکنم به عکسمون تو قاب نقره ای که الان کناره حاله
بقل عکست من مثل خارم هر کاری کردم ولی نرفتی از یادم









میومدی پیشم قلبم میکرد تاپ تاپ؛هر وقت میرفتی ساعت میکرد تیک تاک
اینو بدون که عاشقتم صد در صد همیشه تو دریائی یو قطره ام من
کل زندگی مو باختم به یک لبخند،فقط دارم توی زندگی یه ترفند
بیا مَست میخوام بکنمت پرستش دشمن رو بیخیال شو همیشه هستش

عشق از سه حرف تشکیل شده ع ش ق این جوری تعریف شده علاقه
شدید قلبی معنیش شده دوست داشتن با عشق؛ در گیر شده عشق به فرض
که تنهام میای پیشم فردا، مثال عشقمون؛ مثل آدم و حوا
عشق پر زده تو رو خدا برگرد دیدی اومد و همه جوره باهات سر کرد









بیا پیشم بمون،تنها نمونم میخوام تا ابد واست بمونم
می خوام بگم عشق پر زده،تو دل من کلی غم زده
اگه بیای بمونی پیشم،تا ابد رازی میشم
ته نشین شده عشقی که ما
داشتیم شمع و پروانه که
سوختن بر ما
داشتیم
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:36 توسط : شایان
چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386
ابر یخی

زندگي گل سرخي است كه گلبرگهايش خيالي و خارهايش واقعي است .
سادگي را دوست دارم چون با صداقت است هيچ دروغي درآن راه نداردمانندکودکي است که
باچشمان معصوم اش به همه نگاه ميکند وبا معصوميت اش هزاران حرف به دنيا ميزند
زندگي کتابي است پرماجرا ، هيچگاه آنرا به خاطر يک ورقش دور مينداز
بخشندگي را از گل بياموز، زيرا حتي ته كفشي كه لگدمالش ميكند را هم خوش بو ميكند
وقتي که ديگر نبود من به بودنش نيازمند شدم وقتي که ديگر رفت به انتظار آمدنش نشستم وقتي
ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد من اورا دوست داشتم وقتي اوتمام شد من اغاز شدم و چه
سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگي کردن مثل تنها مردن

گفتم دوستت دارم چه عاشقانه......
پذیرفتی چه فریبنده......
اغوشم برایت باز شد چه ابلهانه با تو خوش بودم چه کودکانه......
همه چیزم شدی چه زود...... 
به خاطر یک کلمه مرا ترک کردی چه ناجوانمردانه نیازمندت شدم......
چه حقیرانه.......
واژه غريب خداحافظي به ميان آمد چه بي رحمانه .......
و من سوختم چه بچه گانه اما هنوز هم دوستت دارم غريبه ...
و من سوختم چه بچه گانه اما هنوز هم دوستت دارم غريبه ...

عشق بيداد من
باختن يعني لحظه عشق
جان سرزمين يعني يعني
زندگي پاک من عشق ليلي و
قمار مجنون
در عشق يعني ... شدن
ساختن عشق
دل شاد ی يعني
كلبه وامق و
يعني عذرا
عشق شدن
من عشق
فرداي يعني
كودك مسجد
يعني الاقصي
عشق من
عشق آميختن افروختن
يعني به هم عشق سوختن
چشمهاي يكجا يعني كردن
پر ز و غم دردهاي گريه
خون/ درد بيشمار
عشق من
يعني الاسرار
كلبه مخزن
اسرار يعني
عشق

وقتی که دیگر نبود...
من به بودنش نیازمند شدم...وقتی که دیگر نبود...
من به بودنش نیازمند شدم...
وقتی که دیگر رفت...
من به انتظار امدنش نشستم...
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد...
من او را دوست داشتم...
وقتی که او تمام کرد...
من شروع کردم...
وقتی که او تمام شد...من اغاز شدم...
و چه سخت است تنها متولد شدن...
مثل تنها زندگی کردن است...
مثل تنها مردن...

وقتی که دیگر رفت...
من به انتظار امدنش نشستم...
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد...
من او را دوست داشتم...
وقتی که او تمام کرد...
من شروع کردم...
وقتی که او تمام شد...من اغاز شدم...
و چه سخت است تنها متولد شدن...
مثل تنها زندگی کردن است...
مثل تنها مردن...

عشق یعنی ترس از دست دادن تو
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 20:8 توسط : شایان